X
تبلیغات
رایتل

انگارش دیدگان : 79846

گنج ما

قفسه‌ی هنر

سه‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1388
پشت لبخندهای آجری اش

سپیده مختاری 


پشت لبخندهای آجری اش


پشت سر می گذارمـش آرام ، پشــت  لبخـندهای  آجری اش

پشت آن لحظه ای که له شده در"دوستت دارم" تظاهری اش

می تــکانم غبار شالم را وبـه  این  نقــطه میرســـم که چقدر

عاشق  روســـتایشان بوده  ، عاشــق  دخــــتران چادری اش

چـــه عـــذاب آور است وقتی که یازده  سال تلخ طی شود و

او نفهمد حیای آن زن را که عقــب رفته گاه  روســـری اش

شب به شب پرسه می شدم دراو که به  دست آورد مرا گاهی

وای امــا چقدر سنـگین است که نـــدانی دلیـل  دلخوری اش-

مــثلا آن قطـــار تهران بود که من  و او مـــسافـرش  بودیم-

ویکی  بی خـــبر نگاهــــم کرد  وســط سـالن  غذاخوری اش

خسته ام خسته ازبلندی شب کاش می شـد  که عاشـقانه او

رازگونه   به گوش من برسد گـاه گــاهی به جای کرکری اش

من زن لحظـــه های تاریــکم که در این  سالـــهای بی واژه

مـــثل یک شعر زنــدگی کردم  پشـــت دیوار های آجری اش


آخرین مطالب