X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

انگارش دیدگان : 80006

گنج ما

قفسه‌ی هنر

سه‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1389
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟

تکمله ای بر جلسه ی رونمایی و نقد کتاب سپیده مختاری

برگزار شده در کتابخانه ی طالقانی بندرعباس خرداد 89

 

جلسه ی نقد و بررسی کتاب مادر پرنده خواست مجموعه غزل سپیده مختاری یکی از چالش بر انگیزترین جلسات نقد کتاب در طول یک دهه در هرمزگان بود . اگر چه در این جلسه حرفهای ضد و نقیض زیادی شنیده شد اما همین حرف ها نیز سبب شد که مخاطب ِ روی صندلی نشسته و آرام به واکنش در آید و موضع گیری شفاف خود را در مقابل نظرات اعلام شده از بالا، بیان نماید . تصادم نظرات و آرای مختلف در خصوص شعر کلاسیک به طور اعم و غزل به طور اخص منجر به واگشایی وضعیت غزل در دو سه دهه ی اخیر کشور از جانب من – سعید آرمات – شد. نسلی که احتمالاً با تبارشناسی غزل امروز ایران آشنایی چندانی ندارد و البته بیشتر هم مست و ملنگ حس تخدیری آن است..

واگشایی وضعیت غزل در پنجاه سال اخیر برای من خود کتابی است که افسوس! ضرورت نوشتنش دیگر از دست رفته است و کارهای مهم تری هست که باید کرد .اما جای تاسف است که مدعیان شعر کلاسیک اینجا هنوز چند غزل درست و حسابی ندارند و به قول عمران صلاحی با همان کت و شلوار سی سال پیش - شعرهای نخ نمای قدیمی -  به مجلس عزا و عروسی می روند !.بی دلیل نمی نماید که یکی از ناقدان در جلسه ی کتاب ِ سپیده مختاری بهترین غزل های استان  را هنوز همان غزلهای یک دهه پیش بلقیس بهزادی و فهیمه نظری عنوان کرد  . البته آن شب در آن بحبوحه ی آرای ضد و نقیض و مغلوط انصاف همه از حد گذشت ! من فکر می کنم کسی که هنوز زنده است و غزل می گوید و تجربه می کند  خانم مختاری است نه آنهایی که نام برده شد و الکشان را خیلی وقت است که گل میخ دیوار خاطره های ما آویخته اند .انصاف ما از حد گذشت که تنها به وجوهی محدود از مجموعه پرداختیم که شنونده ها هم البته حرفهایی داشتند و سکوت ما بالا نشینها برای لحظاتی جایز بود چرا که بعضی وقتها جای آدمهای بالا و پایین باید عوض می شد و در میان جمع از کسانی مثل مسعود فرح ، ابراهیم پشت کوهی،  علی آموخته ،  کرامت بلالی و رخشنده پاسلار حرف هایی به مراتب منطقی تر و مستدل تر می شنیدیم تا از آنهایی که به هوای حفظ آبروی غزل آن بالا نشسته بودند و با بیان نظرات فله ای و به دوراز شناخت ِ ابتدایی ترین مسائل ادبیات امروز باعث   سرافکندگی غزل سرایان جوانی شدند که در چشمشان برق دانایی دیده می شد . متأسفانه نسبت غزل بسیاری از جوانان -و نه همه ی آنها- با ترانه های سطحی و تخدیری مریم حیدر زاده یی بیشتر است تا با مردم و اوضاع پریشان آنها .کو غزلی  از شاعران این شهر که نشانی اندک از اوضاع مردم زمانه باشد . در پستو است لابد و در جلسات هردم حال و هردم عشوه. 

از دست رفتن فرصت های درخشان برای غزلسرایان جوان روزی بود که غزل چون لعبتکی به مجلس شرم این آدمها رفت و در فضای محفلی و خانگی و به به چهچهی به دور از برخورد و تصادم با نقد به آلتی برای خودنمایی تهی مایگان تبدیل شد چنانکه در جلسه ی کتاب خانم مختاری نیز دیدیم افتخار به ندانستن چند اصطلاح ساده ی نقد ادبی مثل فرمالیسم از جانب این دوستان؛  داد ابراهیم پشکوهی –یکی از حاظران در مجلس - را در آورد: که اگر بلد نیستی برو کتاب بخوان یاد بگیر. از کی تا حالا بی سوادی و نادانی ماهیت افتخار آمیز پیدا کرده است . یادش به خیر سید حسن حسینی در یکی از کلاسهایش در دفتر شعر جوان روزی به تعریض، همین عبارتها را در مورد یوسفعلی میر شکاک بیان داشت که در آن سالها هر جا می رفت سند افتخار خود را در این می دانست که دیپلم هم نداشت با آن همه افاضات !!!

یا مثلاً ربط نقد وبررسی مجموعه شعر یک شاعر با این موضوع در چیست که او چرا به جشنواره های مختلف می رود و اصولا فرق جشنواره و بازار چیست؟ یا مگر آنهایی که این دوستان پیش پایشان سجده می برند به همین مجالس دولتی و تشریفاتی نمی روند؟ که اتفاقاً مجلس شعر و شادی سران مملکتی را با همین استادان رنگ و وارنگ شعر کلاسیک و غزل مزین می کنند . نام ببرم یا تداعی شد؟؟!!

یا بیان این مطلب که عاقبتِ آدم معلوم الحالی مثل سعید میرزایی نوحه نوشتن است ؛ چه دخلی به سپیده مختاری داشت که مگر استاد مفخر و معظم حسین منزوی (رحمه الله علیه) کتاب نوحه ندارد و نوحه نویس نبوده است ؟؟ لابد قصه اش را که بر سر هر کوی و بازاری هست دوستان نشنیده اند و یا هم شنیده اند و  نعل ِوارو می زنند! یا مگر نوحه نوشتن سعید میرزایی اصلاً بدتر است از ترانه های حالی به حالی کننده ی دختران شانزده ساله  که این سالها غزل سرایانی با اسم و رسم ِاستادی در همین شهر نوشته ا ند . همه می دانیم که این نوحه ها و ترانه ها که البته تمایزی هم در عمل با هم ندارند ، قاتق نان این غزلسرایان  است و همه هم در ادبیات نمی توانند فردوسی وار زندگی کنند که سر بر بالش سنگ بگذارند و رستمی دیگر بیافرینند .

البته که شمشیر نقد تیز است اما تیزی آن نه برای بریدن نان و نام کسی بلکه برای زدن انبوه علفهای بی مصرف است و زدودن خارهایی که گوشت لخت و تن شعرهای زیبا را خراش می دهد. دستهای زمخت نقد را با نازک آرای تن ساق این گل کاری نیست .

 

سعید آرمات



آخرین مطالب