X
تبلیغات
رایتل

انگارش دیدگان : 79737

گنج ما

قفسه‌ی هنر

شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1389
زهرا اسپید / شاعر جوان

سعید آرمات


در خانه ی شهریاران جوان در جلسه ای که به بهانه ی یادمان فروغ برگزار شد به زهرا اسپید شاعر جوانی برخوردم که می شد در او بارقه های امید رادید اگرچه غزل سرایان ما از آغاز تا به امروز شاعران جوان مرگ و نا کامی بوده اند و ظاهراً این جوانمرگی شده ویژگی شاعران کلا سیک تا جایی که پس از این همه سال تنها یک دو مجموعه مستقل غزل  به چاپ رسیده-یکی از اردشیر شریفی و دیگری از سپیده مختاری- آنهم با اما و اگر های بسیار که اولین مجموعه های  این شاعران است و  امید آنکه که آخرین مجموعه  نباشد اگر چه در نوع خود مجموعه های  قابل اعتنایی هستند.

اما هرگاه با شاعری بر می خوریم که جوهره ی زحمت و هوش در او دیده می شود یک بار دیگر به تولدی دیگر امیدوارمی شویم . با امید به آنکه شاعر به سرنوشت غزل سرایانی دچار نشود که سرشت و سرنوشتشان مبتنی بر تکرار است . غزل امروز ایران را در بسیاری موارد نوعی خطاطی می دانم یا چیزی شبیه به آن و شاعر به مثابه ی خطاط  می بایست تلاش کند سر مشق های استادان سلف را به درستی مشق کند و درست زمانی که به پختگی رسید به ملال آور بودن کار خود پی می برد و بعد از آن دیگر کارش  تمام  است .

نکته ی مهم دیگر اینکه ما در دهه ی هفتا د شاهد و ناظر ظهور شاعرانی بودیم در حیطه ی کلاسیک که به اعتقاد من هر که پس آنها آمده از آن پیشتر نرفته . شاعرانی مثل بلقیس بهزادی و فهیمه نظری که شاید به اندازه ی یک مجموعه شعر درخشان نداشته باشند اما  در موقعیت تاریخی شان همه ی علاقمندان بهترین آثارشان را شنیده اند به طور طبیعی غزلسرایان امروز ما باید لااقل حرکتی موازی با شاعران دهه ی پیش داشته باشند .گو اینکه ساده انگاری و همدمی غزل سرایان با ترانه گوهای بی مایه سبب شده غزل هایی بشنویم که حتی ابتدایی ترین عنصر شعر کهن یعنی وزن و قافیه نیز درشان یافت نشود حال آنکه وزن و قافیه را شاعری مثل فهیمه نظری در دوره دبیرستان نیز مثل کف دست  می شناخت و از آن رد شده بود و به دنبال کارهای زبانی بود که شاعران پیشرو دهه ی هفتاد آن را دنبال می کردند . برخلاف بسیاری شاعران دیگر پرونده او هنوز هم باز است و هوش درخشان او را نمی شود نادیده گرفت در کنگره ای در آن سالها غزلی خواند که علی عبد الرضایی چندی بعد عیناً بازی زبانی اورا در شعرش به کار بسته بود . در آن غزل یادم هست که روایتی تعریف می شد از زبان کسی که در هنگام حرف زدن دچار لکنت می شود و حرف «ر»و«ل» در هم آمیخته تلفظ می شود

اگر امروز ما با شنیدن غزلی از زهرا اسپید احساس شادی می کنیم به خاطر تولد یک شاعر است و نیز به ان علت که در این سالها جسارت شاعران ما در زمینه چاپ کتاب به مراتب بیشتر از جسارتهای شعری شان است!! در غزلی که می خوانید و احتمالن برای بعضی دوستان نیز شاید تکراری باشد شاعر اگر چه در وزن بلند راحت حرف می زند و قافیه بندی را خیلی خوب بلد است اما به قول پاز در شعرش چاشنی انفجاری وجود ندارد ؛ نکته ای که ما را میخکوب کند ، به درنگ وا دارد وبه تامل . به قول معروف کشف شاعرانه  چندان اهمیتی نداشته یا شاعر در  گیرو دار معرکه ی وزن آن را باخته است .تصویری جان دار  یا کشف لحظه ای خاص که از هر شاعر واقعی می توان توقع داشت البته که صرفاً با خواندن غزل امروز  چنین امری هرگزا هرگز به دست نمی آید و شاعر برای رسیدن به چنین لحظاتی باید دنیاهای به مراتب بزرگتری را تجربه کند تجربه ای که هم حاصل زندگی پر رنج و عنان گسیخته ی شاعران تجربه گراست و هم حاصل دیدن و خواندن و شنیدن های مدام . خطر کردن و جسارت جوهره ی هر شاعر بزرگی است که فروغ ونیما بهترین نمونه های این شاعران اند . به هر حال او نیز راهی را دارد می رود که تا کنون بسیاری شاعران رفته اند و او نیز بعد از این راه خودش را باید بکوبد راههای نرفته را پی بگیرد . با آرزوی سخت کوشی و سخت جانی بیشتر برای این شاعر  



آخرین مطالب