X
تبلیغات
رایتل

انگارش دیدگان : 79846

گنج ما

قفسه‌ی هنر

پنج‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1388

فاطمه زارع


تمام جاده های زمین را ختم به خیر کرده ای  

با اتوبوس آمده ام  عروسی دست ها   بوی تو می دهد 

ترمینالٍ انتظار ِناخنِ ِ ضربه خورده تو! 

 چقدر به تو     خندیده بودیم 

بلند که صدا نیست  

 بلندی را من دیدم به قامت جعبه ی که 

 درازی از پاهای تو بود  بوی همه تو بود 

 وچشم های بسته ام بستگی به حالت خابیدنت داشت  

دختر لمزان    

رحم مادریست سفالی  وقتی خندیدی وجمع شدی  

شایعه احمدرضای بود که روی تخت دونفرات قلت می خورد 

 از تنهای خودش توی شیشه تکراری وسرد  

سرمارا درفاصله خط خطی دستانت بو کشیده ام  

سیگار کشیدی؟!   سیگار برگ  

 نگرانشان  نباش 

تمام چراهگاه ها را چریده اند  

دیگر چونانی نمی خواهند  

ازصبح زود امروز  

دماوند را دنبال جای پاهایت فلوت می زنند

قول داده اند 

بزهای که هر صبح شیر مرا می دوشند.   

پ:احمدرضا احمدی شاعری که مرگش شایعه ی شد برای بهار ۸۸


آخرین مطالب