امین امیری

 

بالکن در نیار از خودت                                                   

 


سر می زند از آن که بفهمی بیش نیست آفتاب

این یعنی کرکره با دست های تو رفت

در دست های تو صبح  شد

 

دست ها را گرفت می توان پیش رفت

به وقوع است عشق به سرعت برق لبی

در یک خون بازی ساده به وقوع وَ زل به تو است

 

حتا از کشته یک سوسک در آورد خنده های تو را می توان

چندش کمی از توست می توان بالایش گرفت وُ نوازش کرد

گوشه هایی را به تو برخورد و نبوسید

فقط چندش که نیست

کشتن که نیست

ادامه مطلب ...

فاطمه زارع



صبح است

شب که می شود گل های روی پتو با هم حرف می زنند 

ومن قسمتی از ملافه را دور دهانشان می پیچم

رنگ سرخ می ریزد بیرون 

می پاشد روی سکه های عهد قجری   

عصر سبیل

صدای جرینک جرینگ      کیف پول 

توی کیف پول خبری از ریش های بلندت میگیرم

  

ادامه مطلب ...

امین امیری


شعر در اتاق

 نگاهی کوتاه به اثری از فاطمه زارع

1- شعر با یک تصویر خوب شروع می شود(شب که می شود گل های روی پتو با هم حرف می زنند) و دو سطرِ بعد در ادامه، با پیچیدن ملافه دور دهانِ گل های پتو و ریختن رنگ سرخ به بیرون، تصاویر خشنی نشان می دهند. اما این خشونت از آن خشونت های معمول نیست همین هم باعث می شود شروع، شروع لغزنده ای باشد و به محض خواندنش مخاطب را پرت کند به وسط کار، همین تفاوت. خشونت، معمولی نیست و شاید بشود آن را نوعی عصبانیت دانست که ناشی از ناتوانی ست، از تنهایی که راوی را در اتاقش در عصری که زندگی می کند حبس و او را تنها با دغدغه هایش رها کرده است. شعر، شعر اتاق است. حال و هوای شعر هم باید همین فضا را ترسیم کند. اتاق محدودیت ایجاد می کند محدودیت تنهایی به وجود می آورد و تنهایی باید نشان داده شود. توجه راوی به حرف زدنِ گل های پتو و عکس العمل نشان دادن او، تصویر تنهایی ست.دقت روی جزئیات اتاق، قاب های عکس، میز صبحانه، رخت خواب،کیف پول همگی جزو تنهاییِ راویِ شعرند.


ادامه مطلب ...

سعید آرمات

شاعر که کبک نیست

 

در جهان ِمتن نمی شود خط کشی دقیقی داشت .بلکه این سیاست است که متنها را خط کشی می کند.به متنها نمره ی قبولی و مردودی می دهد.همان طور که به مردان سیاسی.اگر چه برای ما ادبیت متن از هر چیزی مهم تراست اما در یک متن تنها ادبیت خوانده نمی شود ای بسا معناها در یک متنِ ادبی که از ادبیت آن پیشی می گیرند.




ادامه مطلب ...

فاطمه بردال


دارد که دیر می شود             دیری که بسته بماند در

سخت رفوی شبی که صدای پدر باشد از آن

به زخم روی شانه ام        خونی بیرون دهد از بالا     که بالاست این شب

این جا روسری ام را رها        بندرعباس سخت سنگین      که شانه ام هی خط می خورد


ادامه مطلب ...